زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
بر سر بام گـرفتار به صد شیون و آه مـیفـرسـتـم چه سـلامـی به ابـاعبدلله دست بر سینه شدم رو به بیـابـانم من تو کجای سـفـری حـیف نـمیدانم من این لب پاره فقط ذکر تو گفته ست زیاد من گرفـتار توأم! کور شود ابن زیاد! کوفه شهر پدرت بود ولی حالا نیست غیر بغض علی از چهرهشان پیدا نیست کوفیان روی مسافـر همه در میبندند رسم دارند که خنجر به کمر میبندند غم نبینی! دوسه روز است فقط غم دیدم ظهر در دور و برم حرمله را هم دیدم کاش که جای تو با مسلم تو بد بشوند اسبها جای تو از روی تـنم رد بشوند کاش پـیـراهن من غـارت دشمن باشد خیزران جای لبت روی لب من باشد نیست جای گذر از کوچه و معبر اصلا زن و بچه طـرف کـوفه نـیاور اصلا کاش در کـوفه حـمـیده بشود قـربـانی تا کـنـد از حـرمت زود بــلاگـردانـی |